فریب خواب

                                                       

                                                    

 حق با تـــو بود می بایست می خوابیدم .اما چیزی خوابم را آشفته کرده است خودم را می زنم به بیخیالی اما خودم که می دانم زیر این پوست چه خبر است.

... نزد من همیشه تک یعنی بسیار، همیشه یک در یک سر انجام می شود دو! برای زاهد خلوت نشین دوست همیشه سوم کَس است و سوم کس آن کمربند نجاتی ست که نمی گذارد گفت و گوی آن دو دیگر به ژرفنا فرو رود*  

بخود نهیب می زنم که بخواب دیگر..... اما جرات خاموش کردن چراغ ها را ندارم . تاریکی اتاقم مرا به وحشت می اندازد انگار کودکی را در آب خفه می کنم.

خوب است نامه ای بنویسم برایت از همان هایی  کافکا می نوشت

.... نامه نوشتن یعنی عریان کردن خویش در برابر اشباح، این همان چیزی است که با ولع و آزمندی به انتظارش نشسته اند. بوسه های مکتوب به مقصد نمی رسند، زیرا به مقصد نارسیده، اشباح در میانه راه آن ها را می نوشند...**

حق با تو بود می بایست می خوابیدم صدای مادربزرگ را می شنوم که برایم قصه تعریف می کند. وحشت برم می دارد می دانم  که مرده است اما صداش را به وضوح می شنوم....چیزهایی در ذهنم سایه وار در گذر است (( ... انسان ها خیلی به ندرت مرا فریب داده اند، اما نامه ها همیشه و در حقیقت نه تنها نامه ها دیگران بلکه نامه های خودم نیز مرا فریفته اند...))**

مادر بزرگم انگار دارد برای من  می خواند از همان افسانه ها، می شنوی ...می خواهم باز هم  برایت بنویسم تا تنهایم را پر کرده باشم می دانم که می دانی که از ترس تنهایست که می نویسم . کسی می داند این همه ترس با چه چیزی پاک می شود !!

چشمهایم را می بندم ، با خود زمزمه می کنم که تو فریبی فریب که دروغی دروغ اما انگار در حال غرق شدنم . چه فریبی خورده ام که چشمانم را بستم من خواب نمی خواهم . کسی هست که مرا بیدار کند ... کسی هست. ؟

* چنین گفت زرتشت/ فریدریش نیچه/ ترجمه داریوش آشوری/ نشر آگه

** نامه هایی به ملینا/ فرانتس کافکا/ ترجمه سیاووش جمادی/ نشر شادگان چاپ1387


گاهی وقتها به چیزهای عادت می کنی که در گردش ثانیه ها در درونت ریشه دار می شند در خونت جریان پیدا می کنند یک روز صبح طبق معمول که از خواب بیدار می شید میزنی دل به این زندگی  میری مجله چلچراغ محبوبت بخری می بینی که می گن درش تخته کردن!! می مونی یعنی چی بعد تازه یادت می آد که هی پسر اینجا ایران که توش داری زندگی می کنی. همون کشور بی قانونیها همون جای که فقط باید بگی مرگ بر همه غیر اینجا همه غلط می کنند غیر ما همه دنبال چشم کردن ما هستند هیچکی زحماتهای شبانه روزی دولت نمی بینه و... به هر حاا اینجا ایران.


بروکسل از منظر عکس

دیوار برخی از کوچه‌های شهر، با شخصیت کارتون‌ها نقاشی شده.

نمی دونم اسم کارتونش چیه:.)

حمایت از درختان در بلژیک و ....

کلیسای جامع

بخشی از تاریخ مربوط به کلیسا را به صورت کارتون در خود کلیسا روایت کرده‌اند. این‌جا کشور کارتون است دیگر.

سر در یک عتیقه فروشی

دادگستری بروکسل

بنام اهورا مزدا آبجو می فروشند . فروشنده افغانی بود.

      من غلام نظر آصف عهدم کو را               صورت خواجگی و سیرت درویشانست

                                                                                                                  حضرت حافظ

بدون شرح