Auguste Rodin, The Kiss, 1901-4

شايد نوشتن در لحظه های که جنگ و اختلاف سلیقه تمام دنيا را فراگرفته  است. و سایه های شوم ترس و فقر به ذهن های این مردم امان نیک اندیشیدن را نمی دهد. نوشتن از چیزه هاي خوب خيلی سخت باشد. اما انگار رسالت نوشتن همین است که درست در لحظه ای که میلیون ها نفر از این همه به حساب نيامدن ، شاکی هستند.آنگاه از ميان توده ها بلند شوی و شروع کنی به نوشتن، از عشق بنویسی ،از این همه دوستی هايی که می توانست وجود داشته باشد و اینک کم رنگ و کم رنگ تر شده است.

نمی دانم می شود در ذهن تصویری از دنیایی بدون سیاست داشت یا نه. هر چند شاید خیلی ها خورده ای بگیرند، اما شخصن با آنها کاری ندارم.

وقتی صحبت از تحریمهای جدید علیه ایران شد و قطع رابطه در سطوح کلان ، بیشتر از همیشه به این موضوع فکر می کنم که غرب بیشتر از گذشته کینه تاریخی خود را نشان داده است. اینک پنجه های کریه خود را بیشتر از گذشته بر گلوی این نازنین مردم فرو برده است.

بسیار خوشحال تر خواهیم شد اگر آنجلا مرکر، سارکوزی ، کامرون و جناب اباما رسمن اعلام کنند، تفریح و سرگمی ما، دیدن و زجر کشیدن این ملت شریف است.

چطور دنیا در طلب آن است که به این مردم توهین شود و آنگاه بر خلاف قانون طبیعت روی خوش از آن ها ببیند. چطور به خودشان اجازه می دهند در اتاق های فکرشان گزینه حمله نظامی به این خاک را در سر بپرورانند،و با بی شرمی تمام آن  را عملن بیان کنند.

در این چند وقته بسیار دوست داشتم بخوانم در وبلاگها که حتی فکر  تجاوز به هر شکل و شمایل به این مرزبوم از نظر ما ایرانیان  محکوم است. اما هر چه بیشتر گشتم کمتر یافتم.