بــرف

برف که میبارد بیشتر احساس میکنی به کانون گرم خانواده احتیاج داری. برف که میبرد، دوست داری دلت را به این خوش کنی کسی جای با چای گرم منتظرت نشسته و خیابان را دو تا یکی گز میکنی تا خودت را زودتر به او برسانی.
برف که میبارد، نگاه کردن به هر عابری آدابی دارد. زیرا همه دغدغهها جایی گم میشود. برف که میبارد، همه خیالهای که هجوم میآورند خوب است. خیالها بوی تو را دارند، بوی انار، بوی سلامی که با نگاهت میکنی.
برفهای امسال را بیشتر از هر سال دوست دارم. باریدنت مبارک....
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۱ ساعت توسط مـــهــاجـــر
|
اینجا مینویسم تا مغزم خالی شود، شما چیزهای که میخوانید از مخیله یک انسان به ظاهر امروزی ست... اما در درونش آتشفشانی ست از چرایی، که در جوش و خروش است.! این نوشتهها عصاره آن همه است...