گاهی وقت‌ها فکر می کنم همه چیز مرتب است. اما حقیقت دارد که نیست. پشت این ظاهر آرام روزگار انتظار کورتاژ درد آور حادثه‌ای را دارم. ترس پشت روزهای من خانه سنگی و سیاهی ساخته و مدام ناخن می‌کشد بر روی دروازه آرامشم. 

می‌گویند افکار به هر سمت که حرکت می‌کند، سعی در اثبات خودش دارد. دارم سعی می‌کنم ذهنم را ثابت نکنم. اما انگار باید فرش قرمزی برای این مه‌مان همیشگی پهن کنم. که بیاید و بماند.

ترس را در آغوش می گیرم. تا احساس راحتی داشته باشد این میهمان همیشگی .