آدم های دیگر

ما آدمهای حرفهای کوتاه هستیم. خوبیم و همین کافیاست!. همین چند کلمه را دریافت کردم تا بدانم همه خانواده خوب هستند... به مغزم خیلی فشار آوردم تا طوری به آنها یاد آوری کنم که تولدم است. هر چه بیشتر فکر میکنم. بیشتر ناامیدتر میشوم،تا چیزی از آن بیرون بیاید.نگاهی به نوشتههای سالهای گذشته میاندازم. حس میکنم هر سال بیرنگتر از سال قبل شدهام.... در آستانه سی چهار سالگی ایستادهام و جرات اینکه گامی بیشتر از این جلوتر بگذارم ندارم...
شاید من از معدود آدمهای باشم. که برای تولد خودم هدیه میخرم. به نوعی دارم خودم را تحویل میگیرم.
+ نوشته شده در شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط مـــهــاجـــر
|
اینجا مینویسم تا مغزم خالی شود، شما چیزهای که میخوانید از مخیله یک انسان به ظاهر امروزی ست... اما در درونش آتشفشانی ست از چرایی، که در جوش و خروش است.! این نوشتهها عصاره آن همه است...