خاطراتم را وجب می گیرم تا تو دو وجب مانده و من و تنهایی ...

خاطراتم را میان چمدان کهنه ی خاکستری میچلانم کلماتم له می شوند و همه جا بوی تو را میگیرد . دوچرخه ام را از روی جک آزاد می کنم ... و تو را سوار می کنم .و من خاطراتم را با تو رکاب میزنم. باد بوی موهایت را می دزدد و به دست قاصدکی می سپارد.

آمدنم را کسی جار خواهد زد!!؟