نمي دونم فهميده بود يا نه!
صورت پهني داشت كه توي نگاه اول مي شد فهميد بقول امروزي ها بي سياست.
همون اول خواست يكي ديگه از فروشگاه ها را ببينه كه بيشتر جنبه نمايشگاهي داره .اسرار كه به همراه يكي از همكارام بره اونجا . نمي دونم فهميد كه من يكجورايي فهميدم كه قصدش چيه يا نه!
طوري به همكارم اشاره زدم كه سريع كالاهاي فروشگاه معرفي كنه زودي بياد نمي دونم منظورم فهميد يا نه!
سريع برگشتن، داشتم با يك مشتري صحبت مي كردم كه پسره از من شماره تماس خواست. يك كارتي انتخاب كردم كه فقط شماره موبايلم را داشت دادم دستش و بسرعت خداحافظي كردم.
نگاهي كرد به شماره نمي دونم فهميد كه من فهميد يا نه!!
ازم شماره مغازه خواست. گفتم خط مغازه قطع. نمي دونم كه فهميدم كه من فهميدم يا نه!
مي گذاره و ميره رد كارش و من زير لب غرلندي مي كنم.
عصر همكارم هراسون زنگ مي زنه آقاي... همون اقاي كه صبح اومده بود دوباره اومده و اصرار داره با شما صحبت كنه... مي گه چرا اقاي... شمارش همراهش بعد از ظهر خاموش بود منم مجبور شدم با خونه شما تماس بگيرم.
سعي كردم خونسردش كنم. گفتم شمارش بگير خودم تماس مي گيرم. موقع رفتن پسره به همكارم مي گه با تلفن فروشگاه تماس مي گيره. انگاري خواست بفهمونه كه فهميده بهش دروغكي گفتم تلفن قطع...اما انگار نفهميده كه من فهميدم.
رسيدم فروشگاه، با موبايلم به شمارش تماس مي گيرم با دستپاچگي ميگه پشت رلم، با جديت ميگم تماس بگير ... سه دقيقه بعد . الو سلام آقاي ... من هم فاميلش صدا مي كنم . بدون مقدمه ميگه من براي خريد نيامده بودم خواستم بگم از اون خانمي كه تو فروشگاه شما كار مي كنه خوشم اومده. حقيقتش بدلم نشست. نمي دونم مي دونست كه فهميده بودم يا نه! خواستم بپرسم مجرده يا متاهل؟ خصوصيات اخلاقيش ....
خنده ام گرفته بود. اما هرگز نشون ندادم دروغكي با جديت گفتم اين خانم همسر يكي از دوستان من است، دنبال بي ناموسي هستي....
كي !!؟؟ من!!! نه....!! حرف نزن الان شمارت مي دهم يه پليس از اين حرفم بيشتر خنده ام گرفته بود.
نمي دونم كه فهميده بود يا نه . صداش شروع كرد به لرزيدن...
شايد اگر ده سال پيش بود اينطوري بر خورد نمي كردم. اما امروز از همون اول از همه چيز برام خنده دار بود نمي دونم فهميده بود يا نه.
اینجا مینویسم تا مغزم خالی شود، شما چیزهای که میخوانید از مخیله یک انسان به ظاهر امروزی ست... اما در درونش آتشفشانی ست از چرایی، که در جوش و خروش است.! این نوشتهها عصاره آن همه است...