تمام قد به احترام عشق

در خانه پدری اتاق کوچکی هست که پر از خاطرات ریز و درشت را میشه توش پیدا کرد از قفسه کتابهای قطور و چند جلدی گرفته تا قفسه کتابها ی کودکان و در پایین ترین طبقه که پر از کتابهای کودکیم در را خودش جای داده.حتی کتابچه های مصور که برای هر نقاشیش کلی داستان تعریف میکردم.

یک رادیو ترانزیستوری هست که پدر میگه هیچکدوم از این دیجیتالیها به گردش هم نمیرسند!!! یا اون پنکه رو میزی قهوی رنگ  آلمانی که لنگش جای ندیدم. این قسمت از خونه بیشتر از هرجای این ساختمون قدیمی دوست دارم.

روی چهار پایه کوچیک داخل اتاق نشسته ام ، بوی کتاب حس خوبی به من میده.

حس وحال مثنوی هست از قفسه میکشم بیرون پشت جلد نوشته شده با تصیح " نیکلسون آمریکایی" کتاب کنارش بهترین اندیشهای مولانا از بانو "آنه ماره شميل "، کمی آن طرفتر "پرفسور چیتیک" انتهای قفسه چند کتاب از مولوی پژوهان جوان و جویای نام مثل ٬" گولپینارلی" ترک، جای برای خجالت کشیدن نیست ، نه اینکه این یاد آوری شرم آور نباشه و از طرفی درسته که پیشاوری  مولانا و میراثش چهانگیره اما ما چیکار میکنیم .؟!

دنبال ی تور خوب میگردیم که با یک اسم پر طمطراق که فلان امکانت در اختیار میگذاره تا از بازارهای داغ قونیه و استانبول و ... برای خرید فقط خرید  دیدن کنیم.

 میترسم این روندی که بخش فرهنگ این مملکت در پیش گرفته بزودی خیلی زود مجبور بشیم چندتا از این مفاخر را از چین وارد کنیم.

                                    

کتاب درسی دخترانه - پسرانه

تغییر کتابهای درسی چیز بدی نیست . بد این است که بد تغییر کند. مخصوصن الان که بحث حذف مقطع راهنمایی پیش آمده و قرار است که یک سال به دوره دبستان اضافه شود تا مثل چهل سال پیش بشود شش سال." یرجع کل شِِی الی اصله".... . بچه های ما ثابت کرده اند که نیازی به راهنمایی ندارند. یکی از مطالبی که اخیرن وزیر محترم آموزش و پرورش مطرح کرده و شدیدن با استقبال خانوادها _ اعم از خورد و کلان _و همسایگان آنها مواجه شده و همه معتقدند که با این کار کل مشکلات سیستم آموزشی کشور و معضلات مربوط به دانش آموزان و معلمان از بیخ و بن حل و فصل می شود جدا شدن کتاب های دبستانی دختران و پسران  از سن نه سالگی است.

 

این طرح به نظر ما خیلی خوب است و از تجربیان ۱۱۰ کشور هم استفاده شده است .فلذا با عنایت به این محکم کاری و تجربه ۱۱۰ کشور  پیشنهاد میکنیم که طرح مذکور هر چه سریعتر در دوره پیش دبستانی و مهد کودک ها هم به مرحله اجرا گذاشته شود.

حالا که زحمت کشیدیم و فلک را سقف بشکافتیم و همچنین طرح نوی را در انداختیم حیف است که فقط  به مرحله دبستان اکتفا کنیم . همه باید مستفیض شوند. مگر فقط بچه های دبستان دل دارند. این طرح احتمالن عمیق تر از این حرفهاست که یک آدم  بی خبر و سطحی بینی مثل ما( که از بد قضا انحرا ف بینی هم دارد) بتواند فی المجلس به عمق ژرفای آن پی ببرد.

خیل تصور:  دریک  تصور عامیانه و عجولانه شاید  بتوان تفکیک کتاب های دبستانی دختران و پسران - مثلن در مورد کتاب فارسی این مقطع -  را به چند شکل مثالی زیر در ذهن خود به طور مصداقی جا انداخت. امیدوارم کسی از جا در نرود.

کتاب فارسی دبستانی پسرانه:

1-در آمدن مرد:

آن مرد آمد/ او در ترافیک آمد/ او بیکار بود آمد/ آن مرد کارت سوخت دارد/ آن سوخت یارانه ندارد/ آن مرد سمند دارد/ آن سمند قسط دارد/ آن قسط دوندگی  و اضافه کاری دارد/آن مرد اعصاب ندارد......

2-تصمیم اکبر:

اکبر که کتاب (( آیین دوستیابی)) خود را در زیر درخت گیلاس به صورت خیس و پاره پیدا کرد دیگر تصمیم گرفت ترک تحصل و سپس ازدواج کند. اکبر خانواده اش کار آزد را ترجیح می دهند. اکبر الان بابای چند تا بچه قدو نیم قد است.

3-حسنک کجایی:

غروب شده بود و حسنک در یک مهمانی شبانه گیر افتاده و در حال ارشاد شدن است . گوسفندان او را به پشم خودشان هم حساب نمی کنند. حسنک با این سو ء پیشینه دیگر صلاحیت چوپانی ندارد.

کتاب فارسی دبستانی دخترانه:

1-در آمدن زن:

آن زن آمد/او با حفظ موازین آمد / او بچه اش روی گاز بود آمد/ آن مانتو دارد/ آن مانتو چاک ندارد/ آن زن چکمه ندارد/ آن زن از چکمه متنفر است / آن زن شاگرد اول اکابر است / آن زن شوهر دارد.......

2-تصمیم کبری:

کبری که آشپزی رزا منتظمی را زیر درخت هلو فراموش کرده بود وقتی که دید کتابش جر خورده است تصمیم گرفت که دیگر سریال کبرای 11 را نگاه نکند. کبری هم اکنون در آشپز خانه منزلشان دارد سوخت موشک اختراع می کند.

3-ننه حسنک کجایی:

حسنک که بنا به دلایی از جمله {.....} دیر کرده بود و از طرفی پسورد قفل آغل گوسفندان هم در حافظه موبایل او بود باعث شد تا مادرش به دنبال او برود و گوسفندانش را نجات دهد. ننه حسنک اعتراف کرده که چنین فرزند بازیگوشی مال او نیست و در حال حاضر خودش گوسفندانش را با آژانس یا پیک موتوری به صحرا می فرستد.

تعجب نوشت مهاجر:محمد علی رامین،معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد اعلام کرده است:باید روزنامه هایی با بیست تا سی میلیون تیراژ داشته باشیم که  در ۵۰ کشور چاپ و در ۱۰۰ کشور توزیع شوند.

وحشت نوشت مهاجر:در برنامه تلوزیونی " روبه فردا" آقای شریعتمداری در پاسخ آقای کواکبیان در خصوص بازجو بودن ( نقش شکنجه گر) زندانیان جواب داد: متاسفانه ثواب بازجویی در نظام جمهوری اسلامی هنوز در کارنامه من ثبت نشده است.

نمیدونم  از کی باید شکایت کنم.....

 سر ظهر معمولن کمی سرم خلوت میشه میشنم پای دلخوشیم تا کمی به وب دوستان سری بزنم در همین فاصله هکارم برای کار بانکی فرستادم بانک روبری فروشگاه تازه روی صندلی لمیده بودم که صدای داد و فریاد و کمک بگرینش دزد دزد دزد... مث اسپند از جا پریدم همکارم دیدم که روی آسفالت فرش شده، تندی با کمک چند خانم سوار ماشین کردم با عجله رسوندم بیمارستان.... از اورژانس نمیخوام بگم که امیدوارم هیچ یک از دوستان گذرشون به هیچ اورژانسی نیفته.....

مامور: تو کیفت چی بود؟

همکارم با گریه و درد:پول فروشگاه ،موبایلم و یه کیف کوچیکتر

مامور: موتر سوار شناختی؟

همکارم: نه کلاه کاست داشت.

مامور:به کسی شک دارید؟

همکارم: نه

مامور :شما آقا شما به کسی شک دارید ؟

من:نه اما دزده این دختر بیچاره رو پنجاه متر روی آسفالت کشیذه.....یکهوی مامور اخماش کرد تو هم گفت از آشناها از فامیلات به کسی شک ندارید؟ من اولش فکر کردم اشتباه شنیدم اما با سکوت کشدار جناب مامور تازه فهیمدم که مخاطب منم .

دست شما درد نکنه قربان این چه حرفی که شما میفرمایید !!!!!!!!

نخیر ما خوب کارمون بلدیم . تازه کافی پیداش کنیم همچین .......درش میاریم  حالا بگو ببینم تو فامیل به کسی شک نداری....؟

 من گیج منگ داشتم به نرفتن میخ آهنی برسنگ فکر میکردم

 خوب کار من تمام شد اینجا را امضا کنید هر وقت پیداش کردیم خبردار میشین هی تندتند بلند نشیند بیاید کلانتری ما سرمون شلوغه کارهای مهمتری هم هست.

پ ن: این قدر عصبانی هستم که نمیدونم چی بگم از چیزی شکایت کنم یا نه یا باز خودمو  باید گول بزنم بگم درست میشه یا اینجا ایران

 

 

چاله آب

 

گاهی وقتها دلم بهانه تو را میگرد، انگار دنبال سوژه ای میگردم تا مدام بی قرارت شوم.

امروز هنگام دیدن چاله آبی دلم دوباره بهانه تو را گرفت........

-بپر دیگه !!

"درست همون موقع پریدی توی چاله آب کناره خیابون"

 جدی که نمیگی !!؟؟   

-چرا خیلیم جدیم

اااااااا مردم نمگند چقدر اینها لوسند

-خوب بگند، اما تو چیزی که دوست داری انجام بده اونها نمیتونند بپرند چون جراتش ندارند اما ته دلشون بگردی با کلی کب کبه و دب دبه حاضرند بپرند توی چاله آب. چرا نمیخوای برای خودت باشی...

من خیلم برای خودم هستم اصلن احتیاج ندارم با پریدن توی چاله آب اینو بهت ثابت کنم ، من ، من من کلی عقاید آرمانی دارم .

-خوب میشه بگی هدفت از بدست آوردن این آرمانها چیه؟

خوب معلوم خوش باشم ، راحت باشم .....

-اوووه این همه زمان میخوای صرف کنی تا به آرمانهات برسی که خوش باشی بعد هم معلوم نیست پشت هر آرمانی چی باشه .... بنظرت نمیشه الان با این داشته ها خوش بود.

نه که نمیشه میشه خواهش کنم از اون گودال آب پنج سانتی بیا بیرون... میدونی اصلن فلسفه زندگی چیه؟

-آره ،از هر لحظه زندگیت استفاده کنی.

همش همین قدر بود ؟!! این بود فلسفه زندگیت عمق فلسفت به اندازه همین پنچ سانت چاله آب.....

- خوب تو بگو فلسفه زندگی چیه؟

فلسفه زندگی یعنی در یه بازه زمانی مثلن پانزده سال شب روز کار کنی بعد که سنت رسید به دوره بازنشستگی حالا پول برات کارمیکنه ...

-خوب که چی بشه ؟

خوب با خیال راحت تفریح کنی که لم بدی به همه دستور بدی که.....

-خوب خوب من که همون اول گفتم بپر تو چاله آب..... 

 

جواب از شما

این روزها فضای جامعه پر از التهابه و پر از سوالهای بی جواب من از روزی که قصد کردم در دنیای مجازی فضای خودمونی داشته باشم هرگز فکرش نمیکردم سمت و سوی وبم به این سو کشیده بشه بقول شاملوی بزرگ نیازی به بیوگرافیی نیست خوده دست نوشتها شرح حال روحیه و افکارم در این روزها خاکستریست.

چندی پیش یکی از دوستان وبلاگی، ملا عزیز  سوالی مطرح کردند که من با کمی تاخیر درصدد پاسخگویی ایشون بر آمدم اما از اون اوجایی که ملای ما از اون ملاهاست یعنی آدم دوست داشتنی خواستم همه شما کمی در این بحث مشارکت داشته باشید.

قوانین بحث و گفتگو:

۱.نقش من در این پست تنها هدایت کننده بحثم .

۲.لطفن  در بحثها آزادانه و به دور از هرگونه جناح بندی سیاسی یا تعصب به شخص خواصی کامنت بگذارید.  

بحث ملا:

"توی یکی از مصاحبات.آقاي (اكبر هاشمي رفسنجاني رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و رئيس شوراي نگهبان ) گفته بود: من تمام سرمایه و دارائیم رو در انقلاب سرمایه گذاری کردم.(سرمایه گذاری)
همونطور که میدونید شما وقتی هزینه میکنید یعنی دیگه چشم داشتی به برگشت پولتون ندارید ولی سرمایه گذاری که میکنید انتظار دارید نه تنها سرمایه خود بلکه سودش رو هم دریافت کنی / آقای هاشمی مطمئنا بی منظور از واژه سرمایه گذاری استفاده نکرده و فرق هزینه و سرمایه گذاری رو خوب میدونه
سوال ملا:
ميگن آقای هاشمی تمام باغاتش رو فروخته و خرج انقلاب کرده. وحتی هواپیما خریده تا امام از فرانسه به ايران برگرده!
همونطور که میدونی آقای هاشمی جزو بانیان و هیئت رئیسه دانشگاه آزاده.
دانشگاه آزاد چیزی بالغ بر 250000000000000 تومن (انقدر صفر داره آدم چشمش سیاهی میره!!!) بذار برات به حروف بگم(دویست و پنجاه هزار میلیارد تومن) ثروت داره!!!!
آیا این پول اندازه سرمایه باغات پسته ایشون نمیشه؟!!!

آیا این موضوعی که برات گفتم با گفته ایشون راجع به سرمایه گذاری در انقلاب مطابقت نداره؟!!!
آیا این این سودی که فقط یک نمونه اش عنوان شد جزو سرمایه گذاری ایشون در انقلاب به حساب نمیاد؟!!!

چرا وقتی دکتر احمدی نژاد خواست در دانشگاه آزاد دخالت کنه و شهریه ها رو پائین بیاره آقای هاشمی سرسختانه این دخالت رو رد کرد ؟ و گفت این مسئله به دولت مربوط نمیشه!!! / غیر از این بود که منابع و منافع خودش رو در خطر دید؟؟؟ /

دارم فکر میکنم اگه من هم دانشجو بودم تحت تاثیر این مظلوم نماییها و هیجان پذیریها
قرار میگرفتم ؟! و برای اینکه اسم روشنفکر و آزادیخواه روم بذارن خودمو میدادم جلوی باتوم سربازهای رهبری؟ (پلیس و قوه قضائیه زیر نظر رهبری هستند نه ریاست جمهوری. سبزها به اشتباه فکر میکنن ریاست جمهور مسئول زد و خورد خیابانهاست)"

(( خوشحال میشم با توجه به این عرایضم(عرایض این متن) اشتباهاتم رو یاداوری کنید )



بدانید بد نیست: آنچه مسلم با حوداث اخیر دولت نگاهش به مطالب نت دقیقتر شده بخصوص وبلاگها لطفن با قانون و خط قرمز های جدید در بلاگفا آشنا بشین تا وبلاگتان دچار تحریم نشه.

در عجبم

دکتر علی شریعتی:

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی میگریند که آزادانه زیست.