چندی قبل در مسیرهای ییلاقی فرانسه سه نفر از اعضای یک خانواده عراقی تبار ساکن انگلستان کشته می‌شوند. خبر، تا یک هفته در صدر خبر‌ها بود.  پلیس مدام از پیشرفت و یا عملکرد خود برای عموم گزارش می‌داد. مردم کشور، بیاد قربانیان بدون آنکه قوم و خویش باشند هر روز دسته‌های گل کنار خانه آن‌ها می‌گذاردند و چند شب بیاد مقتولین در سکوت و اشک .شمع روشن می‌کردند.

در انگلیس کودکی گم می‌شود. مظنون به این موضوع هستند که کودک ربوده شده و بعد به قتل رسیده باشد. این موضوع چند روز در صدر خبرگزاری‌های ست. همه پلیس در شهر به همراه نیروهای کمکی در هر نقطه مشغول گشت و گذار هستند و مدام جواب گو به خبرنگاران. مادران برای همدردی با مادر کودک. راهپیمای انجام می‌دهند. و شاخه‌های گل برای التیام اظطراب خانواده به آن ها هدیه می‌دهند.

در ایران ،دیروز ( شنبه )شمال کشور سیل آمد.  به گفته خبرگزاری رسمی ۷ نفر کشته شدن. با تماس‌های که داشتم این آمار بالای ۵۰ نفر است. حالا تفاوت در تعداد کشته‌ها نیست. تفاوت در نوع نگاه و برخورد با موضوع است.
نمی‌دانم چه تعداد خانه‌ها خراب شده،چون هرگز هیچ خبری پوشش داده نشده است. چرا!؟ چون همه خبرهای که از ایران بیرون می‌‌آید باید خوب باشد. باید همه جلوی دوریبن‌ها بطور مصنوعی لبخند بزنند و بگویند ما درکشور گل و بلبل زندگی می‌کنیم.
می‌ترسم زمانی از خواب سنگین بیدار شویم که دیگر چیزی برای از دست دادن نداشته باشیم. همه ما وظیفه داریم، هر آنچه بر مردم ایران می‌گذرد حساسیت داشته باشیم. این بی‌تفاوتی و خماری ناشی از داشتن دشمن فرضی ست که شب و روز برای خودمان می‌سازیم. نمی‌توانم در یادداشتم اظهار امیدواری و آینده بهتر کنم. در حالی که همه ما چشم و دهانمان بسته است ،اما امیدوار باشم چیزی تغییر خواهد کرد. امیدوارم کسی نیاید و دیگران را متهم به سهل انگاری نکند.