مهاجرت _درد _ فقر

نقطه ی مقابل ایمان چیست؟ نه، جواب بی ایمانی نیست. چرا که بی ایمانی بیش از اندازه قاطع، بسته و مسلم است. بی ایمانی خود گونه ایی از ایمان است. شک. این خمیره ی انسان است.
آیـه های شیطانی / سلمان رشـدی / روشنک ایرانی

نقطه ی مقابل ایمان چیست؟ نه، جواب بی ایمانی نیست. چرا که بی ایمانی بیش از اندازه قاطع، بسته و مسلم است. بی ایمانی خود گونه ایی از ایمان است. شک. این خمیره ی انسان است.
آیـه های شیطانی / سلمان رشـدی / روشنک ایرانیدو روز سرکار نمی روم . نه اینکه مریض باشم. طبق معمول شب امتحان است. دوباره استرس همراه با درد بیخیالی،دوباره پر خوری ، تیک عصبی گرفتن در روشن کردن تلوزیون و بعد پشیمان شدن و خاموش کردن همه اینها زمینه ایست تا پدر از میان روزنامه سرش را بلند می کند اما اینبار از بالای عینک درست مثل کودکیم مرا می پاید می دانم رفت و آمدهای بی وقفه من او را کلافه کرده است . این را از چشمهایش و خش خش روزنانه اش می فهمم،با خودم می گویم الان است که از کوره در برود و نگاه به سن و سال من نکند و یک پس گردندی بزند،مرا بی اندازد توی اتاقم که_ بتمرگ سر درست دیگه_ این را از چشمانش و پٌف پٌف کردنش می فهمم...دو روز سر کار نمی روم. از صبح تلوزیون خانه خاموش است که مبادا صدای آزارم دهد.
مادرم با هر جنبش من در خانه بعد هر خود خوری بی مهابا سرم داد می کشد، که بشین سردَرست اُف اُف... این را کشف کردم که پدران خود دارتر هستند تا مادران فقط باید نقطه انفجارشان دستت باشد.
دو روز سر کار نمی روم. کلی مجله جور واجور خریده ام.مجله چلچراغ را زیر کتاب تحقیق در عملیات پنهان می کنم چون می دانم هر لحظه بی مهبا مادر سر می رسد تا مچ گیری کند این را تجربه تمام طول تحصیلم می گوید. عکس روی جلد شماره 65 مجله.... مرا وسوسه می کند که مطلب داستانیش را بخوانم .... صدای مادرم ازپشت سرم می شنوم که، داری چیکار می کنی چشمم روشن بجای درسات داری داستان می خونی آخه کی میخوای یاد بگیری درس خوندن... .
در این شبی که زمستان به نیمه رسیده و آسمان پوست می ترکاند این تنها عشق است که چون چراغی پرفروغ قلبها را گرم می کند و توان زیستن می دهد. عشق را شاید بتوان به سادگی بیان کرد اما همه می دانیم داشتنش چقدر سخت و آسان است. سخت از این جهت که هر گرمایی درونی عشق نیست و آسان از این جهت عشق مسیر راه را نشان می دهد بدون هیچ چشم داشتی ... در باور من همیشه شکل دوست داشتن در زمستان های سرد تبلور پیدا می کرد . مردی که با حضورش درخانه ،چراغها همیشه روشن می ماند و زنی که بوی طعم دم کردنیش هوش از آدم می برد. دوست داشتن بزرگترین موهبت است زیرا همیشه و در هر شرایطی می توان هر چیزی رادوست داشت، بگذارید ساده بگویم، برای دوست داشتن ، برای ابراز محبت برای ایجاد همان شعله عشق نیازی به آینده و اما اگرها نیست نیازی نیست که خیلی از چیزهای مادی داشته باشید، وجودتان پر از محبت کنید و بدون هیچ چشم داشتی ، هدیه دهید. شبهای سرد زمستانیتان پر از گرمای عشق و محبت باد.
ارادتمند شما مهاجــر

گفت (( همین جا چشم شو تا برگردم!))
چه فرقی می کند زنها یا چشم انتظارند یا دل انتظار....
داد زد(( لا لا!))
انگار بوی هوای خواب بود. شب نبود،روز نبود. بوته ها خرت خرت می کردند.
از بام خانه دود باریکی می رفت سمت آسمان و همین جور که بالا می رفت خم بر می داشت، کمانه می کشید سمت کوه.
با صدای کشداری گفت(( بر می گردم، تا هد هد بخونه بر می گردم...))
این عکس زیبا کاری از Mihnea Turcu .برای دیدن دیگر عکسهای این هنرمند اینجا را کلیک کنید.
با تشکر فراوان ازنانای عزیز جهت یاد آوری منبع عکس.
این روزها کم کَمَک نقل همه فوتبال است و شاید جای تعجب باشه بر خلاف فضای وبلاگ خودمونی چند خطی از فوتبال بنویسم، خوب فوتبال است دیگر کوچک و بزرگ ، دارا و ندار ، سیاستمدارا و اقتصاد دان اصول گرا و ملی گرا حتی دیکتاتور می شناسد و نمی شناسد.
حقیقتش فوتبال ایرانی را هم دوست دارم و هم دوستش ندارم به چند دلیل:
1- فوتبال ایرانی را دوست دارم چون انگاری بُردهای این فوتبال برای زمانی اتفاق می افتد درست ته ماندهای غرور ملی در صورت مردم نمایان است درست در این زمان تنها چند گل و چند پیروزی چهره های تکراری را کمی عوض می کند.
2- فوتبال ایرانی را دوست دارم چون می دانم نه شبیه جوانان مرفه شیخ نشینها بازی می کنند نه سبک ماشینی چشم بادومی ها فوتبال ایرانی بعد سالها هنوز هم بوی خاک. بوی زخم کهنهِ دست و پا ها بازی در کوچه پس کوچه ها سنگ لاخ و آسفالت را می دهد.
3- فوتبال ایرانی را دوست دارم چون مادرم سر سجاده مثل همه مادران برای برد ایران دعا می کند .
۴- فوتبال ایرانی را دوست ندارم چون رئیس کمیته انظباطیش فرق بین جریمه عبور از چراغ قرمز با رانت خواری در فوتبال را نمی داند. گاه یک بازیکن برای عبور از چراغ قرمز دو جلسه محروم می شود گاه بازیکنی که میلیونها تومان از قرار دادش را فلان مربی می گیرد بخاطر ماندن در لیست خرید باشگاه به عنوان بازیکن اخلاق انتخاب می شود.
۵- فوتبال ایرانی را دوست ندارم چون هیچگاه میزبان خوبی برای مربی ایرانیش نبودیم یا به ایرانی بودش شک کردیم یا خواستیم کوچکترش کنیم گفتیم در کارنامه اش فقط تیم ملی زنان فرنگیست که مربی گری کرده است. .
۶- فوتبال ایرانی دوست ندارم چون در اساس نامه اش حسن آقا ، بقال سر کوچه مان هم می تواند خودش را کاندید فدراسیونش کند چون دیده دوشنبه شب ها شیرین کاری هایش در برنامه نود پخش می شود حسن آقا برنامه نود را خیلی دوست دارد.
خلاصه اینکه با تمام جفا ی روزگار بر بدنه این فوتبال لاغر اندام ایران همچنان امید داریم در این قحطی نا امیدی دل میلیونها نفر را شاد کند.
پ ن :
یاد آن نویسنده فرانسوی افتادم هنگامی که جنگ جهانی دوم تمام شد و آلمان ها از شهرها و روستا ها عقب نشینی می کردند غمی عجیب در قلب داشت می گفت: جنگ تمام و شد و برابری و اتحاد و همدلی نیز از این پس تمام خواهد شد.
